۞ چــرند و پــرند ۞
                    چرنـــدیاتی از یک ذهــن آشفــته...

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 10 فروردین 1386
عاشقانه‌ترین آواز کلاغ

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان، وصله‌ای ناجور بر لباس هستی. صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی می‌شکفت و نه لبخندی بر لبی می‌نشست. صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می‌پیچید

کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ از کائنات گله داشت. کلاغ فکر می‌کرد در دایره قسمت، نازیبایی‌ها فقط سهم اوست و نظام احسن، عبارتی است که هرگز او را شامل نمی‌شود

کلاغ غمگینانه گفت: کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی می‌زدود و بال‌هایش را می‌بست تا دیگر آواز نخواند.

خدا گفت: صدایت ترنمی است که هر گوشی آن‌را بلد نیست. فرشته‌ها با صدای تو به وجد می‌آیند. سیاه کوچکم، بخوان. فرشته‌ها منتظرند؛ و کلاغ هیچ نگفت.

خدا گفت: بخوان، برای من بخوان. این منم که دوستت دارم، سیاهیت را و خواندنت را. کلاغ خواند، این بار عاشقانه‌ترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.

--------------------------------------------------------------------------------

منبع: فک کنم www.b-team.blogfa.com

 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
یه جوون ۲۵ ساله
خونم همین جاست
تو  یه جمله مهربون و شوخ  و خوشتیپ (عکسمو  ببین !)

شناسنامه کامل من...
اسفند 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری